ماجراهای باراد و عمه بهار
عزیزم
تو یه عمه جون خیلی خوب و مهربون و خوشگل داری به اسم عمه بهار
که خیلی خیلی دوستت داره عمه جون وقتی شنید قراره که ما بچه دار بشیم اولین کسی بود که برات هدیه گرفت
اونم از نوع ورزشکاری آخه یادم رفت بهت بگم که عمه بهار ورزشکار و مربی ورزشه
اینم عکس هدیه عمه بهار نازنین
![]()

![]()

عزیزم بزار یه چیزی بهت بگم از حالا تا همیشه هر وقت عکسی دیدی که توی اون عکس یه بلایی سرت اومده بخصوص اینکه روسری و چادر و .. سرته بدون که کار .. کار عمه بهاره مثل این نمونه ![]()

و این یکی ..... عجلو به الصلاه خواهر... ![]()

حالا قاسم آبادی.. بوشو بوشو تورا نخوام .. سیایی تو را نخوام 

بلایی تو را نخوام .. سیا سوخته تو را نخوام.. 

آخی... بچم حاج و واج مونده که این چه شکل و شمایلیه آخه؟؟!!! 

السلام علیک یا شیخ باراد 

صباح الخیر نی نی 

و این بود بخشی از ماجراهای بارادی و عمه جونش
و احتمالا این داستان همچنان ادامه دارد....



ماجراهای باراد و عمه بهار 
